تبليغاتX
حرف های یک دوست

حرف های یک دوست




یه کلبه ی درویشی داریم! در خدمتتون باشیم! ( خاطرات مدرسه ی ما!)



نویسنده : یک دوست ; ساعت 13:33 روز چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386

الان ساعت تقریبا از ۲ گذشته که شروع به نوشتن این داستان می کنم. البته داستان که چه عرض کنم دیگه می شه گفت خاطره. ۵ ساعت پیش یه تصادف خیلی خفن کردم. راننده ی یه پراید بودم(که مال مامانمه) و زدم به یه ۲۰۶.

همه چی از اون جا شروع شد که دیشب سمانه (دوستم) زنگ زد خونمون گفت فردا ماشین بپیچون بریم بگردیم. منم به مامانم گفتم: "مامان ماشینو بده فردا برم بیرون یه دوری بزنم." اول مقاومت کرد ولی با اصرارهای من راضی شد بده ولی با بابام نه تنها. منم قبول کردم. با بابام سوار آسانسور شدیم که گفت خودم برم ماشین سواری و اونم بره پیش دوستش بعد یه ربع برم دم پارکینگ دنبالش باهم بریم بنزین بزنیم. منم که از خدا خواسته  با خواهرم زهرا که از من کوچیک تره رفتیم دم خونه ی سمانه. اونم اومد رفتیم یه چند دور تو خیابونا زدیم. یهو دیدیم بنزین داره تموم می شه. سمانه رو رسوندم دم خونشون و من و زهرا رفتیم جلوی پارکینگ. بابام رو که سوار کردیم گفت اول بریم تره بار میوه بخریم. گفتم آخه ماشین بنزین نداره. گفت نه هنوز داره ... چراغش هنوز روشن نشده. وقتی رسیدیم تره بار بابام گفت بیا جای من بشینو برو یه دوری بزن و وقتی چراغش روشن شد برگرد. منم اولش یکم اصرار کردم که پول بده خودم برم بنزین بزنم. گفت نه برو دور بزن بیا.

از این جا بود که ماجرا شروع شد!

من پامو گذاشتم رو گازو دِ برو که رفتیم! صدای ضبط تا آخر زیاد بود و زهرا هم پیشم نشسته بود. داشتیم مثل آدم می رفتیم که یه دفه یه پسره با ماشین پرایدش اومد آینه به آینه کرد. می خواست کل بذاره. منم که پایه ی این کارا پیچیدم جلوش. همین جوری که می رفتیم هی من سبقت می گرفتم هی اون. یه دفه وقتی اون جلو بود رسیدیم به یه پیچ اون زد رو ترمز ولی من نتونستم ترمز بگیرم. خیابونم دوطرفه بود. فرمون رو پیچوندم رفتم اون یکی لاین که دیدم یه ماشین داره با سرعت می یاد دست راستمو از روی فرمون برداشتم که دستی رو بکشم که یهو فرمون کلا در رفت. ماشین صاف رفت تو شیکم یه ۲۰۶!

خلاصه یکم جلوتر زدم بغل. اول یه جیغ کشیدم که خودم داشتم کر می شدم! بعدش پیاده شدم. دوییدم سمت ۲۰۶. صاحب ماشین هم اومد پایین. یه مرد ۴۰ ساله این طورا بود. می خواستم گریه کنم ولی گریه م نمی یومد. مردم جمع شده بودن. شوکه شده بودم. فقط به صاحب ماشین گفتم تورو خدا زنگ نزن به پلیس. خسارتتو می دم. مردم هم که دیدن حال من بده گفتن زنگ نزن دیگه می گه که خسارتو می ده دیگه. یارو هم راضی شد. جالب این جا بود که راننده ی پراید (همون پسره که باعث تصادف شده بود.) پیاده شده بود داشت از من طرفداری می کرد. می خواستم جلوی همه ی مردم یکی بزنم توی گوشش. خیلی جلوی خودمو گرفتم.

رفتیم دنبال بابام. بابام هم تا منو دید فهمید چی شده.

گفت تصادف کردی؟ گفتم آره! گفت حالا به چی زدی؟ گفتم به یه ۲۰۶. سوار شد رفتیم سر صحنه ی تصادف. اون جا یکم با راننده ی ۲۰۶ صحبت کرد و راضیش کرد. یه چک بهش داد و اونم رفت.

خیلی ناراحت بودم. بابام که سوار ماشین شد گفت: چند دفه بهت گفتم انقدر گاز نده؟ حالا خوب شد این جا تصادف کردی. اگه تو جاده بود که الان خودتم نبودی!

نتیجه ی اخلاقی: اگه گواهینامه ندارین و بیمه ی ماشین هم تموم شده یا سوار ماشین نشین یا کورس نذارین! چون هم ماشینتون خرد می شه هم دیگه روتون نمی شه که از مامان باباتون ماشین بگیرین.

                                                                                                  فاطمه ـ نویسنده ی مهمان


پی نوشت: شاید یه عکس از ماشین بذاریم که خرد شده.

پی نوشت ۲:چهارمتر جلوتر از جایی که ترمز کردم یه ماشین عروس بود. اگه به اون می زدم که دیگه دیدنی بود!





دسته بندی :

لینک مطلب